عید
اصلا فکر نکنید اینجا عید نیست ! از یک هفته قبل سبزه گذاشته ام که سبز شود و به دوست و آشنا هم قول دادم که سبزه امسالشان را من درست میکنم . روی میز نهار خوری پر شده از سبزه های کوتاه و بلند و کوچک و بزرگ ! (حالا اینکه کمی کچل و بو گندو و بد قیافه هستند قابل بخشش است نه ؟) خانه را ریز ریز تمیز و مرتب میکنم . توی ماشین چهارگاه گوش میکنم . هوا هم حتی بهاری است انگار ! کمی خنک تر شده و با کمی تخفیف بوی عید هم میدهد. (حالا من اینجوری فکر میکنم که بیشتر کیف کنم از عید!) امروز کلی دنبال تنگ قشنگ برای ماهی های سفره مان گشتیم ! امروز پیدا نشد ولی فردا میخرم . ماهی هم چند تا دیدم و پسندیدم . با خودشان هم صحبت کردم و راضی بودند سر سفره عید ما باشند. از توی یک مغازه خیلی خیلی بزرگ رنگ خریدیم برای تخم مرغها. (بیشتر رنگها را با دوستم روی دستمان امتحان کردیم و ذوق کردیم و کلی رنگی شدیم!) عصر هم تخم مرغها را دور هم رنگ کردیم و باز هم رنگی شدیم و خندیدیم و کیف کردیم !
حتی چهارشنبه سوری هم داشتیم! از روی آتش هم پریدیم و رقصیدیم و کباب هم خوردیم!
خلاصه یک عالمه سین دارم و یک خانه روشن و هوای خوب و عیدی که در راه است ! اینجا سال تحویل نزدیک ساعت ۱۰ شب است. میدانم. جمعه عصر سی دی بوی نوروز را میگذارم و زمزمه میکنم و میچرخم و میچرخم و هفت سین میچینم ! تا ابد هم هر سال همین کار را خواهم کرد . هر جا که باشم فرق نمیکند. همیشه هفت تا سین پیدا میشود و ... امید !
سال نوی همگی مبارک !