عید !

عید امسال خیلی هیجان خواهد داشت! خیلی زیاد! وقتی روزها و روزها فکر کنی که نمیدانی برادر و همراه عزیزش را کی و کجای دنیا خواهی دید و دلت خیلی تنگ باشد، اگر فکر کنی لحظه تحویل سال میتوانی سر یک سفره سال نو را با آنها جشن بگیری و محکم بغلشان کنی، حتما روزها را مانند من خواهی شمرد! ۵ روز کم است، میدانم. از الان نگرانم که تمام شود! نه به فیل سواری فکر میکنم و نه ساری پوشیدن و نه سوختن خوشایند دهانم از ادویه! طعم خوشایند کنار خانواده بودن را چشیده ای ؟  

بُگذار و بُگذر

سلام عزیزم

برای اولین بار خوشحال بودم که در کنارم نیستی ! اشک ریختم و وسایل زندگیمان را (بدون خاطراتی که به همشان چسبیده بود) به دوستان و آشنایان سپردم. همه کمک کردند واقعا کمک کردند. کارهایمان خیلی زود روبه راه شد. مثل همیشه ! همه وسایلمان را گوشه کوله پشتی امانتی دوستم گذاشتم و دوباره برگشتم . در راه مثل بارهای قبل یکسر گریه نکردم. چیزی تغییر کرده بود. نمیدانم شوق دیدنت بود یا سبُکی کندن ! گمانم هر دو ! امروز خوشحال و سرحالم .دلم برای خانه و کار و زندگی دو نفرمان تنگ شده بود. وسایلمان را از گوشه کیف امانتی دوستم بر میدارم و در کشو می گذارم .چند ماه دیگر هم از این کشو در میاورم و در جایی دیگر دور اتاق میچینم !