حال و احوال

خب ! ما یک هفته رفتیم تهران ! فامیل و دوستان رو دیدیم و کمی دلتنگیمون در اومد. با داداشی کوچیکمون کلی صفا کردیم و مامیمونو هی ماچ کردیم و بابامونو هی بغل ! بهار خاله رو راهی کردیم و جای داداشیمونم که اونقدر خالی بود که هیچی...

حالا که برگشتیم حس خیلی بهتری به اینجا دارم .شاید رفتم و باز دیدم که اونجا چه خبره .کار کمی سبک تر شده و هوا هم داره بهتر میشه.ولی آخ آخ که تهران عجب هوای خنک و خوبی داشت !

گفتم بیام فعلا یه حال و احوالی با همه بکنم تا بعدا برسم سر فرصت از این "جای دیگر" بنویسم!

 

آب و هوا

هوا:

افتضاخه ! روزهای اول یکی دوبار احساس کردم دارم خفه میشم از شدت رطوبت . یه کوچولو هم آبشش درآوردم ! ولی آدم کم کم عادت میکنه. هوا بسیار گرم و مرطوبه و بدترین قسمتش اینه که من تا حالا حتی یک لکه ابر هم توی آسمونه اینجا ندیدم ! و این برای من که عاشق بارون و هوای ابریم خیلی دلگیره ...

چند روزه که هوا داره کمی بهتر میشه. دیشب هوا خیلی خوب بود در حدی که تونستیم نیم ساعتی پیاده روی کنیم و  خفه نشیم ! یه شام خوشمزه هم خوردیم (چه ربطی به هوا داشت ؟)

آب:

یه نکته جالب در مورد آب اینجا وجود داره که اونم البته باز به هوای داغش مربوطه ! برای گرم کردن آب باید یه دکمه که یکی دم در حمومه و یکی دم در آشپزخونه رو بزنی تا آب گرمکن روشن بشه و بعد از چند دقیقه آب گرم میشه. ولی ما تا حالا روشنش نکردیم ! چرا ؟ همین دیگه ! اونقدر هوای اینجا گرمه که آب توی راه تا برسه به شیر آب ما داغ داغ شده ! در نتیجه اگر آب گرم احتیاج دارید کافیه دستتونو دراز کنین و شیر آب سرد رو باز کنین ! و برعکس !

در مورد خوب یا بد بودن آبش هم من نمیتونم نظر بدم چون از وقتی اومدم اینجا موهام خیلی میریزه و نمیفهمم مال آبه یا چیز دیگه؟  

خلاصه نتیجه میگیریم نه آبش خوبه نه هواش !

این بود انشای من

خداحافظ

این روزها دنبال بهانه میگردم تا همه چیز را تار و لرزان ببینم. دیروز و امروز بهانه ام تو بودی !

نصیحت نکن. نمیدانم چرا. مگر نه اینکه خداحافظی کرده بودیم و گریه هم ؟

شاید برای این است که اقیانوس "هند" هم به دریاها و اقیانوسهای بینمان اضافه شد تا شاید سالی دیگر.

خداحافظ .