هورا !

فیتیله !

فردا و پس فردا و پس اون فردا و پس پس اون فردا و پس پس پس اون فردا

تعطیله !

        شعر از : نازلی (معاصر)

میریم اردو دو دو  

هفته پیش ما سه روز تعطیل بودیم. دلیلش هم این بود که یکشنبه روز ملی مردم امارات بود. این طور که من متوجه شدم  در این روز تمام ۷ امارت با هم متحد و یکپارچه شدند.

ما هم تصمیم گرفتیم که به یه گردش خارج از شهر بریم. خب ! همه جای این کشور شبیه همه ! بنابراین تصمیم گرفتیم بریم جایی که حداقل کمی فرق کنه و بلکه چیزایی که چند ماهه از دیدنشون محرومیم رو ببینیم ! بنابراین "العین" رو انتخاب کردیم ! دلیلش هم این بود که گفتن سر سبزه و کوه داره !

۸ نفر بودیم .تصمیم گرفتیم که یه ماشین بزرگ کرایه کنیم که هممون توش جا بشیم ولی متاسفانه نشد .با دوتا ماشین راه افتادیم. العین جزء امارت ابوظبی و در فاصله یک ساعت و نیمیه دوبی واقع شده. راهش قشنگ بود.البته ممکنه به چشم بقیه خیلی هم چیز فوق العاده ای نباشه ولی سبز و دلباز بود.

وقتی رسیدیم به شهر فکر کردیم همه جا تعطیله یا یه اتفاقی افتاده ولی ظاهرا شهرش همیشه همین قدر خلوت و آروم بود. اصلا ساختمان بلند دیده نمیشد و خونه ها اکثرا یا دو سه طبقه بودن و یا ویلایی. راهی که به سمت کوهش میرفت خیلی راحت پیدا نشد و یه آقای عرب تقریبا تا مقصد ما رو راهنمایی کرد. جاده کوهش خیلی هم هیجان نداشت ولی چون هی پیچ میخورد و میرفت بالا منظرش قشنگ بود.

ولی اون بالا که رسیدیم (البته نه بالای بالا هنوز) خیلی قشنگ بود ! یک هتل ۵ ستاره خیلی خوشگل !

عکس بالا و پایین از لابیه هتله .خیلی خوشگل بود و آرامش داشت هممون عاشقش شدیم وتصمیم گرفتیم یه بار یه جوری بریم که حداقل یک شب بمونیم.

 و پشت هتل شاهکار بود ! هتل لبه یک کوه بلند بود و منظره ای که میدیم واقعا هیجان انگیز بود !اصلا فکر نمیکردم اینقدر بالا باشیم ! یک استخر خیلی خوشگل هم اونجا بود و یه رستوران کنار استخر با چترهای بالای میزها و موزیک ملایم ... همه چیز عالی بود !

 این عکس یه قسمت از منظره ای بود که از اون بالا میدیدم. لطفا نپرسید ! چون خودمم نمیدونم این راه و این ساختمونه چیه !

 

این هم یه عکس دیگه از پشت هتل. اوا خاک عالم ! این عکسو کی همچی کرده ؟

خلاصه ناهار رو همونجا بودیم. البته ناهارش به اندازه خود هتل هیجان انگیز نبود. (سفالینه جان بدو بنویس و عکساشو بذار ) از اونجا باز هم رفتیم بالاتر (که دیگه از این بالاتر نمیشد رفت) این که اینقدر بالا بودیم خوب بود ، ولی منظره فقط بیابان بود و بس !

از اونجا به یه پارک رفتیم که همش پستی و بلندی بود و سبز ! خیلی خوشگل بود واقعا ! یه مدت هم اونجا گذروندیم و هوا که دیگه کم کم داشت تاریک میشد به سمت دوبی برگشتیم. خیلی خوش گذشت و همین که از محل زندگی و کارمون دور بودیم کلی بهمون انرژی داد ! عکسهایی که گذاشتم خیلی خوب نیستن ولی فکر کردم شاید اینجوری بهتر بتونم توصیف کنم. نظر شما چیه ؟

این بود سفرنامه من !

از این طرف از اون طرف !

۱. ما رفتیم و پاسپورتمون رو دادیم و بالاخره این برچسبی که دو سال دنبالش بودیم رو چسبوندن توش ! خیلی حس خوبی بود والا ! ولی این برچسبش خیلی زشته !

۲. پرو‌ژه جدیدی که حدود یک ماهه که دارم روش کار میکنم خیلی خوبه. هر چند راهش دوره و هر روز یک ساعت رفت و بیش از یک ساعت توی راه برگشت هستیم . بیشتر کسایی که توی این پروژه هستن آمر.یکایی هستن و من واقعا فهمیدم که چقدر آدمای خوبین. محیط کار اینجا خیلی با ایران فرق میکنه و بهترین قسمتش اینه که همه به آدم همش لبخند میزنن  و مودب و خوش برخوردن ! این رییس گنده آمر.یکاییه دایم میاد تشکر میکنه و میگه میفهمه که ما داریم خوب کار میکنیم و زحمت میکشیم. هر وقت از کنار هر کدوممون رد میشه یه شوخی میکنه . کار برام راحت تر شده و جا افتادم. یه رییس گنده دیگه ای هم هست که ما بهش میگیم غول چون اونقدر گندس از در رد نمیشه ! صداش هم خیلی ترسناکه ! ولی امان از دست این هندیا ! باید به پست بعدا در موردشون بنویسم.(داداشی جونم چی کار میکنی با این قوم ؟)

۳. این ریزش مو همچنان ادامه داره ! دکتر هم رفتم و مقادیر زیادی خرجش شد ولی هیچی به هیچی کسی پیشنهادی ،دوا درمونی چیزی سراغ نداره ؟

۴.امان از کیبوردی که فارسی نداره !

۵. جانوران اینجا واقعا ضریب هوشیشون خیلی پایینه ! یه روز یه گربه رو دیدیم که توی اتوبان توی خط راست رو زمین خوابیده بود ! تماشا میکرد ! یه پرنده دیروز پشت چراغ قرمز وسط ماشینا رو زمین دنبال دونه میگشت ! تا حالا چند تا گربه له شده تو خیابون دیدیم که نشون میده گربه ها فکر میکنن ماشینا یه سری گربه بزرگترن که هیچ خطری ندارن ! یه گربه احمق دیگه ای هست که توی سایت این پروژه فعلیه ما زندگی میکنه ! اگر بخوام آدرس اینجا رو بدم میشه دقیقا وسط بیابان شماره دو ! و ما نمیدونیم که این گربه وسط بیایون چی کار میکنه ! اصلا نمیدونیم چه شکلی اومده ! فردا هم اینجا شوی سگه. اگر موفق به رفتن شدم عکس و گزارش تهیه خواهم کرد

۶. هوای اینجا خیلی خوب شده .یعنی قابل تحمل شده . بعضی وقتا هم خنکه ! ولی وقتی از تهران زنگ میزنن و میگن الان داره بارون میاد و جقدر سرده و اینا کلی دلم میگیره

۷.خاک بر سر این کیبورد .

۸. این نمایشگاه ماشین اینجا رو هفته پیش رفتیم که چند تا عکسش اینجا هست. من کلا فرق بین دوچرخه و لامبرگینی رو خیلی نمیفهمم ولی توی این نمایشگاه واقعا هیجان زده شده بودم ! خیلی ماشینای خوشگلی بود. به جز ماشین چیزهای خوشگل دیگه هم زیاد بود که به شدت باعث سست شدن بنیان خانواده ها میشد !

۹. این کارتون رتتویی رو حتما ببینین ! عاشقش شدم !