هورا !
فردا و پس فردا و پس اون فردا و پس پس اون فردا و پس پس پس اون فردا
تعطیله !
شعر از : نازلی (معاصر)
فردا و پس فردا و پس اون فردا و پس پس اون فردا و پس پس پس اون فردا
تعطیله !
شعر از : نازلی (معاصر)
ما هم تصمیم گرفتیم که به یه گردش خارج از شهر بریم. خب ! همه جای این کشور شبیه همه ! بنابراین تصمیم گرفتیم بریم جایی که حداقل کمی فرق کنه و بلکه چیزایی که چند ماهه از دیدنشون محرومیم رو ببینیم ! بنابراین "العین" رو انتخاب کردیم ! دلیلش هم این بود که گفتن سر سبزه و کوه داره !
۸ نفر بودیم .تصمیم گرفتیم که یه ماشین بزرگ کرایه کنیم که هممون توش جا بشیم ولی متاسفانه نشد .با دوتا ماشین راه افتادیم. العین جزء امارت ابوظبی و در فاصله یک ساعت و نیمیه دوبی واقع شده. راهش قشنگ بود.البته ممکنه به چشم بقیه خیلی هم چیز فوق العاده ای نباشه ولی سبز و دلباز بود.
وقتی رسیدیم به شهر فکر کردیم همه جا تعطیله یا یه اتفاقی افتاده ولی ظاهرا شهرش همیشه همین قدر خلوت و آروم بود. اصلا ساختمان بلند دیده نمیشد و خونه ها اکثرا یا دو سه طبقه بودن و یا ویلایی. راهی که به سمت کوهش میرفت خیلی راحت پیدا نشد و یه آقای عرب تقریبا تا مقصد ما رو راهنمایی کرد. جاده کوهش خیلی هم هیجان نداشت ولی چون هی پیچ میخورد و میرفت بالا منظرش قشنگ بود.
ولی اون بالا که رسیدیم (البته نه بالای بالا هنوز) خیلی قشنگ بود ! یک هتل ۵ ستاره خیلی خوشگل !
عکس بالا و پایین از لابیه هتله .خیلی خوشگل بود و آرامش داشت هممون عاشقش شدیم وتصمیم گرفتیم یه بار یه جوری بریم که حداقل یک شب بمونیم.
و پشت هتل شاهکار بود ! هتل لبه یک کوه بلند بود و منظره ای که میدیم واقعا هیجان انگیز بود !اصلا فکر نمیکردم اینقدر بالا باشیم ! یک استخر خیلی خوشگل هم اونجا بود و یه رستوران کنار استخر با چترهای بالای میزها و موزیک ملایم ... همه چیز عالی بود !
این عکس یه قسمت از منظره ای بود که از اون بالا میدیدم. لطفا نپرسید ! چون خودمم نمیدونم این راه و این ساختمونه چیه !
این هم یه عکس دیگه از پشت هتل. اوا خاک عالم ! این عکسو کی همچی کرده ؟
خلاصه ناهار رو همونجا بودیم. البته ناهارش به اندازه خود هتل هیجان انگیز نبود. (سفالینه جان بدو بنویس و عکساشو بذار ) از اونجا باز هم رفتیم بالاتر (که دیگه از این بالاتر نمیشد رفت) این که اینقدر بالا بودیم خوب بود ، ولی منظره فقط بیابان بود و بس !
از اونجا به یه پارک رفتیم که همش پستی و بلندی بود و سبز ! خیلی خوشگل بود واقعا ! یه مدت هم اونجا گذروندیم و هوا که دیگه کم کم داشت تاریک میشد به سمت دوبی برگشتیم. خیلی خوش گذشت و همین که از محل زندگی و کارمون دور بودیم کلی بهمون انرژی داد ! عکسهایی که گذاشتم خیلی خوب نیستن ولی فکر کردم شاید اینجوری بهتر بتونم توصیف کنم. نظر شما چیه ؟
این بود سفرنامه من !
۲. پروژه جدیدی که حدود یک ماهه که دارم روش کار میکنم خیلی خوبه. هر چند راهش دوره و هر روز یک ساعت رفت و بیش از یک ساعت توی راه برگشت هستیم . بیشتر کسایی که توی این پروژه هستن آمر.یکایی هستن و من واقعا فهمیدم که چقدر آدمای خوبین. محیط کار اینجا خیلی با ایران فرق میکنه و بهترین قسمتش اینه که همه به آدم همش لبخند میزنن و مودب و خوش برخوردن ! این رییس گنده آمر.یکاییه دایم میاد تشکر میکنه و میگه میفهمه که ما داریم خوب کار میکنیم و زحمت میکشیم. هر وقت از کنار هر کدوممون رد میشه یه شوخی میکنه . کار برام راحت تر شده و جا افتادم. یه رییس گنده دیگه ای هم هست که ما بهش میگیم غول چون اونقدر گندس از در رد نمیشه ! صداش هم خیلی ترسناکه ! ولی امان از دست این هندیا ! باید به پست بعدا در موردشون بنویسم.(داداشی جونم چی کار میکنی با این قوم ؟)
۳. این ریزش مو همچنان ادامه داره ! دکتر هم رفتم و مقادیر زیادی خرجش شد ولی هیچی به هیچی
کسی پیشنهادی ،دوا درمونی چیزی سراغ نداره ؟
۴.امان از کیبوردی که فارسی نداره !
۵. جانوران اینجا واقعا ضریب هوشیشون خیلی پایینه ! یه روز یه گربه رو دیدیم که توی اتوبان توی خط راست رو زمین خوابیده بود ! تماشا میکرد ! یه پرنده دیروز پشت چراغ قرمز وسط ماشینا رو زمین دنبال دونه میگشت ! تا حالا چند تا گربه له شده تو خیابون دیدیم که نشون میده گربه ها فکر میکنن ماشینا یه سری گربه بزرگترن که هیچ خطری ندارن ! یه گربه احمق دیگه ای هست که توی سایت این پروژه فعلیه ما زندگی میکنه ! اگر بخوام آدرس اینجا رو بدم میشه دقیقا وسط بیابان شماره دو ! و ما نمیدونیم که این گربه وسط بیایون چی کار میکنه ! اصلا نمیدونیم چه شکلی اومده ! فردا هم اینجا شوی سگه. اگر موفق به رفتن شدم عکس و گزارش تهیه خواهم کرد ![]()
۶. هوای اینجا خیلی خوب شده .یعنی قابل تحمل شده . بعضی وقتا هم خنکه ! ولی وقتی از تهران زنگ میزنن و میگن الان داره بارون میاد و جقدر سرده و اینا کلی دلم میگیره![]()
۷.خاک بر سر این کیبورد .
۸. این نمایشگاه ماشین اینجا رو هفته پیش رفتیم که چند تا عکسش اینجا هست. من کلا فرق بین دوچرخه و لامبرگینی رو خیلی نمیفهمم ولی توی این نمایشگاه واقعا هیجان زده شده بودم ! خیلی ماشینای خوشگلی بود. به جز ماشین چیزهای خوشگل دیگه هم زیاد بود که به شدت باعث سست شدن بنیان خانواده ها میشد !
۹. این کارتون رتتویی رو حتما ببینین ! عاشقش شدم !