خانومم مانتوت کوتاهه یا داورا کان.دوم نمیخوان ؟
من دچار شوک فرهنگی شده ام ! حالا چند تا نمونه :
سال اول دانشگاه که بودیم و خیلی هم خوشحال و هیجان زده که میرویم دانشگاه ، هر روز که میخواستیم از در ورودی حیاط بگذریم با ترس و لرز بود که این بانوی مهربان زیبارویی که در دکه حراست نشسته یقه مان را بگیرد یا نه. آرایش که هیچی کلا از خیرش میگذشتیم .مانتوها هم که سال اول فاجعه بود از گشادی و بلندی . حالا نمیدانم چی شد که از سالهای بعد کمی وضع گیر دادن به مانتو ها بهتر شد. یک بار رعنا را نگه داشتند که عینک آفتابی ات را بردار ما میدانیم خط چشم کشیده ای پدر سوخته ! ما هم جهت جبران، نرسیده، در دستشویی دانشگاه آرایش میکردیم ! (هر چند، چندماه بعد آینه های دستشویی هایمان را کلا کندند!!!) روابط استاد و دانشجو را هم که همه با خبرید . آقای دکتر فلانی .آقای مهندس بهمانی. استاد یا معلم آمد : برپا بر جا و خلاصه خیلی چیزهای دیگر.
اینجا فرق میکند. خیلی فرق میکند. حالا سر و لباس که هیچی. (هفته پیش یکی از هم کلاسیها با پیژامه و تیشرت خواب آمده بود گفت دیرم شد نرسیدم لباس عوض کنم . با همان لباس خواب آمدم.کسی هم چپ چپ نگاهش نکرد) حالا با سر و لباس مشکلی ندارم.
روزهای اول استادها را صدا نمیکردم چون به نظرم دکتر فلانی بودند نه چارلز ! آقاجان نمیتوانم استادم را با اسم کوچک صدا بزنم چانه نزنید .
هفته پیش سر یکی از کلاس ها باید هر گروه از دانشجوها مطلبی را ارایه میدادند. برای هر گروه حدود ۱۰ نفر داور تعیین میشد که بهشان امتیاز بدهند. یک گروهی آمد و من و چند نفر دیگر داورشان بودیم. مطلب در مورد جشنی مربوط به فارغ التحصیلی دانش آموزان از دبیرستان و مشکلات این مراسم بود. همینطور که توضیح میدادند همه با هم گفتند یکی از مکشلاتی که وجود داره اینه : کان.دوم ! و نفری یه دانه از جیباشان در آوردند . همه زدند زیر خنده ! بدیش این بود که بعدش گفتند جهت تشویق، ما اینها را تقدیم میکنیم به داورها ! برای آدمها خیلی عجیب نبود . فقط کمی خندیدند و اشیاء مذکوره را پاس دادند به همدیگر ! (یادم نمیاید که حتی یک دانه واقعیه اینها را در کلاس تنظیم خانواده هم دیده بودیم ! )
چند روز پیش سر همان کلاس موضوع یک گروه دیگر جشنی در ونیز بود. همه ماسک زده بودند و اولش هم یکی از دختر های گروه چند دقیقه ای آواز خواند. یک ماسک هم دادند به استاد که ته کلاس نشسته بود. چند دقیقه بعد استاد آمد جلوی کلاس که یک مطلبی را بگوید دیدیم ماسک را زده و خیلی هم خوشحال است ! نتوانستم عکس خوبی بگیریم ولی حالا برای اینکه دستتان بیاید همین عکسی که با موبایل گرفتم را ببینید. (استاد : سمت راست با ماسک قرمز!)

یک بار دیگر سر یک کلاسی حرف از نمایشگاه ها و فعالیتهای داوطلبانه بود. استاد گفت یک مثال بزنید یکی از ته کلاس داد زد نمایشگاه س.ک.س. استاد گفت بله مثلا همین نمایشگاه و با خنده گفت مثل اینکه شما خوشتان آمده از این نمایشگاهها ! یکی دیگر از بچه ها گفت ما شنیدیم شما خودتان خیلی خوشتان آمده یک عالمه هم چیز میز خریدید از آنجا ! استاد ناراحت نشد. بهش بر هم نخورد . خندید و گفت : اه ! کی به شما گفت ؟ ها ها ها !
من دچار شوک فرهنگی شده ام.