ما دیروز رفتیم و همچون چلوکبابی بعد از حدود ۶ ماه خوردیم که تا امروز نتونستیم تکون بخوریم !جای همه خالی خیلی چسبید. گفتم اینو داشته باشین تا بنویسم !
برای خداحافظی آمده بودم. سوار ماشینت کردم و بغلت کردم. پرسیدی : زود برمیگردی ؟ میدانستم که دیگر نمیبینمت. دروغ گفتم . که : زود برمیگردم عزیز ! ولی میدانستم...
زود نیامدم. نیامدم. صبر نکردی ...
